تبليغاتX
من وبلاگ نويس نيستم

من وبلاگ نويس نيستم

گفت و گو آيين درويشي نبود ورنه با تو ماجراها داشتيم - حافظ

یک سال در فراق چاووش سبز ایران

آره چاووش سبز.

اما ایندفه که میگم سبز نه میخوام از تقلب انتخابات بگم نه از جنبش سبز نه از اون ۷۳ نفری که . . .

نه از دروغ و نه از فریب  و نه از . . .    بگذریم.

فقط و فقط می خوام از پرویز مشکاتیان بگم. کسی که سه ماه اوضاع نا به سامان برای دق دادنش کافی بود. تیر . . . مرداد . . . شهریور . . . و تمام.

پارسال همچین روزی بود که شنیدیم: مشکاتیان . . .

بعد از فوتش، که واقعن با خونی که به دل داشتیم باور نبودنش سخت بود، هر کس به طریقی یادش را زنده داشت. شجریان که چندی پیش از فوت مشکاتیان دلخوری که بینشان پیش آمده بود را کنار گذاشته و در مراسم بزرگداشتش باز در کنار هم دیدیمشان برایش پیغام فرستاد و سکوت کرد وقتی در ایران نبود. وقتی هم که برگشت، مراسم گرفت و برایش خواند و گریست. علیزاده که نبود مشکاتیان را خسارت اوضاع نا به سامان دانست. سیامک آقایی که با سالار عقیلی کنسرت یاد بود برگزار کردند و امسال در مراسم سالگردش هم نواخت. بهداد بابایی و نوید افقه همینطور. همایون شجریان که در مراسمش قاصدک را خواند. پیرنیاکان و درویشی و . . .  اما جای خوشحالیش باقیست آنها که از زنده اش می ترسیدند این بار نتوانستند از مرده اش سودجویی کنند! حتی نتوانستند در مراسم وداع نیز ایراد سخن کنند!!! بهتر بگویم: نگذاشتندشان که . . . ! نمونه اش حضرت والا استاااااااااااااااااااد محمدرضا لطفی که بعد از آنکه آن نوشته اش در باره مشکاتیان و شجریان و موضع گیری های اخیرش نزد خیلی ها از عرش به فرش آمد. مشکاتیان جز افرادیست که هرکه از او بگوید نه از او می کاهد نه چیزی بر او می افزاید. اما از او می گوییم تا شاید کمی دل خودمان سبک شود. به گفته بزرگان او نیز در زندگی اشتباهاتی داشته است؛  اما کارش را جایی که قدرش را ندانند ارائه نکرد. ده سال آخر عمرش به خانه نشینی گذشت و کمتر از او کاری دیدیم. کار نکرد. اما نرفت. اما با مردم ماند و به قول خودش: با مردم گفت و از مردم گفت. اما همیشه از قول مشیری می گفت: من اینجا ریشه در خاکم- من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم- من اینجا تا نفس باقیست می مانم- من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم! امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست-من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم. اما دو روز قبل از انتخابات وقتی دید مردم سبز شدند او هم نامه ای داد و به خیل سبزها پیوست و چاووش سبز ایران لقبش دادند. و اماهای دیگری که تنها، اندکی بر نتابیدند.  

 

 

او خود خوشحال بود از این بر نتابیدن ها! و می گفت: «واقعن باعث خفت و خواری هنرمندان این مرز و بوم بود اگر مقبول چنین معجون مجنونی واقع می شدند.» و ما نیز خوشحالیم که حدیثش را از جایی نمی شنویم که لایق گفتن از او نیست. قصدم اسطوره سازی نیست چرا که دوره اش تمام شده. اما مردم او را و دگرانی که در کنارشان بودند و هستند را دوست می دارند، ارج می نهند چرا که قدر شناسند و اگر هم اشتباهی داشته باشد سخن از آن در میان ناورند چرا که بخشاینده اند.

امروز که سالگرد مرگ اوست خوشنود از آنیم که سالگردی در خور داشت. شجریان و ناظری و شفیعی کدکنی و سیمین بهبهانی و سریر و درویشی و بزرگانی از این دست از او گفتند. خوشنود از آنیم که سنگی بر مزارش نهادند که در خور اوست. هر چند. . . او نه سنگ قبر میخواهد نه آیین بزرگداشت و . . . حالا هر که میخواهد بگوید او هم چون شجریان صلاحیت در قلب مردم بودن را ندارد. برای او همین بس که همدم و همراه خلوت ها و جمع ها و غم ها و شادی های بسیاری بوده است و تا موسیقی به جهان باشد خواهد بود.

 سی شهریور هشتاد و نه. شیراز

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 17:36  توسط بهاراتا  | 

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته در آید

از خطوط مبارک استاد علیرضا تل جنگانی

این قطعه اثریست فاخر از استاد بزرگوار این حقیر استاد علیرضا تل جنگانی که از سایت خود استاد اتخاذ شده (www.taljangani.com).

شایان به ذکر است این قطعه را استاد غلامحسین امیرخانی از قطعات برجسته ی خوشنویسی معاصر خواندند

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 18:21  توسط بهاراتا  | 

استاد علیرضا تل جنگانی

امروز بعد از مدتی که نبودم اومدم تا زندگی نامه ی یه نفرو بذارم براتون که کلی بشون مدیونم

و زندگی کردن یاد میگیرم ازشون. استاد علیرضا تل جنگانی استاد وارسته ی خوشنویسی این حقیر که از  بزرگترین افتخارات زندگی من شاگردی خدمت ایشونه.

زندگی نامه رو از سایت رسمی خود استاد براتون میذارم سایت استاد عیلرضا تل جنگانی

از خطوط مبارک استاد جنگانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 17:8  توسط بهاراتا  | 

از سید علی صالحی

چرا به ياد نمی‌آورم!؟ من آدمی را دوست می‌داشتم.
ستاره و ارغوان را دوست می‌داشتم.
شکوفه و سيگار و خيابان را دوست می‌داشتم.
گردهمايی گمان‌های کودکانه را دوست می‌داشتم.
نامه‌ها، ترانه‌ها و غروب‌های هر پنجشنبه را دوست می‌داشتم.
آواز و انار و آهو را دوست می‌داشتم.
من نمی‌دانم، من همه چيز را دوست می‌داشتم ...


+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 0:39  توسط بهاراتا  | 

من اما غمی در دل دارم

که نمیدانم چیست

دوایش سکوت است یا هیاهو

نمیدانم خاموش بمانم یا فریادش کنم

نه سکوت توانم کرد نه جایی را میابم که فریاد

بر آرم! تا ببینم

دوای این غم کدامین این دو است

 

سکوت یا هیاهو؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 11:10  توسط بهاراتا  | 

تب روحی گرفتم
+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 10:32  توسط بهاراتا  | 

بیا هنوز ده دقه نشده

یارو اومده میگه گوشه چشمی به پیج ما بنداز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 1:2  توسط بهاراتا  | 

دوستان خواهش میکنم بازدید گدایی نکنین

حالم به هم میخوره ازینایی که میان میگن به پیجم سر بزن و

از این حرفا

یعنی پیجتون اینقد مزخرفه که باید براش باز دید گدایی کنین؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 0:56  توسط بهاراتا  | 

دانلود شیرین و فرهاد از شادمهر عقیلی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 3:47  توسط بهاراتا  | 

حال ایرانم خرابه و از دستان ناتوان من کاری بر نمی آید

ای دریغ تا آزادی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 1:22  توسط بهاراتا  |